تماس با ما درباره ما
مطب پزشک
خانم صدیقی از تهران
تعیین وقت قبلی جهت مراجعه به پزشک به طور عموم برای جلوگیری از اتلاف وقت و رعایت حقوق دیگران، صورت می‌گیرد. اما مشکلی که شاید همه‌ی ما، همیشه با آن مواجه می‌شویم منتظر شدن طولانی مدت و خسته کننده در مطب می‌‌باشد که این انتظار با نگاه کردن پشت سرهم به ساعت، تبدیل به یکی از عذاب‌آورترین انتظارها می‌شود.
در یکی از این زمانهای انتظار که در مطب پزشک منتظر نوبتم بودم، به یاد لونپوسی که دیروز خرید کرده‌ بودم، افتادم، هنوز در کیفم بود. لونپوس را از کیفم بیرون آوردم و شروع به حل کردن معماهایش کردم. اول معماهای سطح اول را حل کردم و کم کم به سطوح بالاتر رسیدم. به نظرم جالب آمد .
بالاخره نوبت من شده بود و منشی اسمم را صدا کرد و تا آن موقع چهار معما حل کرده بودم. آنقدر در حال فکر کردن به معما بودم، که با تاخیر بلند شدم و به اتاق پزشک رفتم. در آن لحظه بسیار تعجب کرده بودم که زمان اینقدر سریع گذشته است.
هنگام خروج از مطب پزشک، لونپوس را به منشی هدیه دادم و از او خواهش کردم این بازی را روی میز مراجعین قراردهد تا افراد دیگر هم مثل من در زمان انتظار نه تنها عذاب نکشند و خسته نشوند بلکه لحظات پر از هیجانی را سپری کنند.
 
کلاس ورزش
آقای عزیزی از تهران
زنگ ورزش یکی از دوست داشتنی‌ترین اوقات مدرسه است. من الان یک معلم ورزش با 13 سال سابقه هستم و خوب به یاد دارم که در دوران مدرسه‌‌ برای رسیدن روزی که کلاس ورزش داشتیم چقدر مشتاق بودم. زمان ما وقتی زنگهای ورزش به دلیل برف زیاد از رفتن به حیاط، محروم می‌شدیم، شیرین‌ترین زنگ هفته به کسالت‌آورترین زنگ هفته تبدیل می‌شد. تنها کاری که این طور مواقع انجام می‌دادیم این بود که به نوبت برای همکلاسی‌هایمان جک تعریف می‌کردیم!
بعد از گذشت سال‌ها وقتی خودم مربی ورزش شدم، تصمیم گرفتم زنگ‌های ورزش پویا و پرهیجانی را برای دانش‌آموزانم رقم بزنم. و می‌توان گفت تا حدود زیادی هم در این زمینه موفق بوده‌ام. در چند سال اخیر مدارس به دلیل شدت آلودگی هوا بارها تعطیل شده‌اند و یا زنگ ورزش لغو شده است. در چنین شرایطی بهتر است تا جای ممکن از بیرون رفتن بچه‌ها جلوگیری کرد و این کار ساده‌ای نیست. به ویژه با داشتن دانش‌آموزان پسر ابتدایی در یک کلاس کوچک!. من معمولا در اینطور مواقع از ورزشهایی مثل تنیس روی میز و شطرنج کمک می‌گرفتم تا پسرهای شلوغ را مشغول کنم، ولی همه بچه‌ها مایل به انجام این بازی‌ها نبودند. دغدغه سرگرم کردن دانش‌آموزان در این روزها همیشه همراه من بود تا با بازی‌های فکری آشنا شدم، در مورد کاربردهای آموزشی این بازی‌ها تحقیق کردم و چند بازی که به نظرم جذاب بود را انتخاب کردم و به کلاس بردم. بچه‌ها در ابتدا مایل به مشارکت نبودند و فقط می‌خواستند به حیاط مدرسه بروند اما وقتی شروع کردند به چیدن قطعه‌های دومینو و برج سازی با قطعات جنگا، بیرون رفتن را فراموش کردند. این تجربه باعث شد دیگر خیالم بابت روزهایی که باید دانش‌آموزان را در کلاس نگه می‌داشتم راحت باشد. با کمک این بازیها دانش‌آموزان آرام و ساکتم هم، جذب بازی‌هایی مثل ابلون و اتللو شدند.


 
رویداد دانشگاه
آقای فیروزیان از تهران
اغلب شیرین‌ترین قسمت کلاس، یک ربع انتهایی کلاس‌ است، زمانی که دانشجوها تک تک به استاد می‌گویند، خسته نباشید!. این شیرینی وقتی تکمیل می‌شود که استاد هم کلاس را با لبخند ترک می‌کند.
بعد از تمام شدن کلاس‌ها، در مدت زمان بین دو کلاس(نیم ساعت تا 2 ساعت) هر کسی مشغول کاری می‌شود، بعضی از بچه‌ها در محوطه قدم می‌زنند، بعضی‌ها با هم گپ می‌زنند و بعضی‌ها به بوفه دانشکده می‌روند و دلی از عزا در می‌آورند! عده‌ای هم مثل من و دوستانم به خاطر اینکه کار خاصی انجام نمی‌دهیم مدام به ساعت نگاه می‌کنیم و منتظر شروع کلاس بعدی هستیم و یا سرگرم گوشی‌‌هایمان هستیم و بازی می‌کنیم.
یکی ازهمین روزها که منتظر شروع شدن کلاس بعد‌یمان بودیم، دوستم، سعید، پیشنهاد داد که یک بازی‌جمعی انجام دهیم که همه در آن شرکت کنند. پیشنهاد خوبی بود اما چه بازی کشه هم بتوان آن را با خود به دانشگاه آورد و هم همه بتوانیم با آن بازی کنیم؟
سه روز بعد درست وقتی که بین دو کلاسمان 2 ساعت زمان خالی داشتیم، به محوطه دانشکده رفته بودیم که سعید با جعبه‌ای در دستش به سمت ما آمد. به ظاهر شبیه بازی بود. تقریبا همه ما پیشنهاد آن روز سعید را فراموش کرده بودیم اما خودش با پیگیری، بازی را انتخاب کرده و برای ما آورده بود. نام بازی تیزبین بود. سعید گفت طی جستجو در سایت‌های مختلف تیزبین را از سایت فکرانه انتخاب و خریده است. اول بازی را توضیح داد و بعد بازی کردیم. در ابتدا فکر نمی‌کردیم به اندازه بازی‌های موبایل جذابیت داشته باشد ولی وقتی درگیر بازی شدیم و مجبور بودیم برای عقب نماندن از بقیه، با سرعت تشابه بین کارت‌ها را تشخیص دهیم حسابی غرق در بازی شدیم.

بازی آنقدر جذاب بود که با صدای هم کلاسی‌ها متوجه شروع کلاس شدیم. بعد از کلاس به سایت فکرانه که دوستم پیشنهاد داده بود سری زدم و با دیدن بازی‌های مختلفی مثل مسیر متصل و جنگا، به دوستانم پیشنهاد خرید این بازی‌ها را با بودجه جمعی دادم. حالا هم در فاصله بین کلاس‌ها و هم قرارهای بیرون از دانشگاهمان بازی‌ها را همراه خود می‌بریم.
امروز وقتی اتفاقی صفحات سایت فکرانه را نگاه می‌کردم، به قسمت فراخوان رویداد سایت فکرانه توجه‌ام جلب شد، و تصمیم گرفتم خاطره دانشگاهم را با جمع دوستان فکرانه در میان بگذارم و بابت بازی‌های خوبشان از آن‌ها تشکر کنم.

 
رویداد بازی در محیط کار
 شرکت کننده: خانم آریان از تهران
محل کار من یک شرکت کوچک است با 5 کارمند. از ابتدای حضورمان در محیط کار از ساعت 9 صبح تا ساعت 13 که ساعت ناهار و استراحتمان است، هرکدام از کارمندان مشغول کار خودش است و تقریبا به جز سوالات و مشکلات کاری، بحثی بین همکاران اتفاق نمی‌افتد. ساعت 13 هم که برای ناهار دور هم جمع می‌شویم، کمی راجع به کار و مسائل روزمره گفتگو می‌کنیم و ساعت 14 هم هر کسی سر کار خود برمی‌گردد. به نظر من چیزی در شرکت ما کم بود، کارمندان انرژی کمی داشتند و با هم ارتباط صمیمی‌ برقرار نمی‌کردند. مسئله را با مدیر مطرح کردم و قرار شد به این موضوع فکرکنیم و به دنبال راه کار باشیم. از آنجایی که تحصیلات من در زمینه روانشناسی صنعتی بود مطالعاتی در زمینه فرسودگی شغلی و دلبستگی شغلی داشتم و برایم خیلی مهم بود محیطی که در آن مشغول به کار هستم از انرژی کافی برخوردار باشد. مدت‌ها به این موضوع فکر کردم، باید راه کاری پیدا می‌کردم که هم برای سازمان پر هزینه نباشد و هم قابلیت عملی شدن چه از نظر زمانی و چه از نظر مکانی را داشته باشد. یک شب که با همسرم ابلون بازی می‌کردیم و بر سر برد و باخت با هم شوخی می‌کردیم، این ایده به ذهنم رسید که فردا بازی ابلون را به شرکت ببرم و در زمان استراحت با یکی از همکارانم بازی کنم......



 
رویداد جشن تولد
شرکت کننده: خانم جاویدی از اهواز

در خرداد ماه 93 تصمیم گرفتیم امسال روز تولد دختر خاله‌ی 6 ساله‌ام یک کار متفاوت انجام بدیم. می‌خواستیم بچه‌هایی که به جشن تولد می‌آیند ، حسابی لذت ببرند. این هم عکس دختر خاله 6 ساله من!
موقع دعوت مهمان‌ها به پدر و مادرها پیشنهاد کردیم که همراه فرزندانشان در مهمانی شرکت کنند تا به آن‌ها هم خوش بگذرد! برای سرگرم کردن بچه‌ها در آن روز تصمیم گرفتیم از بازی‌های فکری کمک بگیریم. از قبل با بازی‌های فکرانه آشنایی داشتم و یکی دوبار از غرفه محصولاتشان در نمایشگاه ‌های مختلف بازدید کرده بودم. چون برای خرید بازی‌ها به تعداد زیاد، با کمبود بودجه مواجه بودیم، با مرکز فکرانه تماس گرفتم و درباره شرایط امانی گرفتن بازی‌ها سوال کردم و خوشبختانه با استقبالشان مواجه شدم. نحوه و شرایط دریافت بازی‌ها را برایم توضیح دادند و تمام کارها طبق برنامه پیش رفت.
بالاخره روز موعود رسید! برنامه‌ریزی کرده بودیم تا بعد از خوش‌آمدگویی و پذیرایی، مهمان‌‌‌ها را به سمت بخش بازی ببریم. بخش بازی، در قسمتی از اتاق پذیرایی بود که با بادکنک‌های مختلف تزئین شده بود. در این قسمت بازی‌های رانی پارک 3و 4، دومینو و جنگا را قرار داده بودیم. البته در کنار اینها ، بازی‌های دونفره و استراتژیک اتللو و ابلون را هم برای پدر و مادرها در نظر گرفته بودیم.
مهمان‌ها از دیدن این همه بازی متفاوت و جدید هیجان‌زده شده بودند. شیوه انجام بازی‌ها را یکی یکی به آن‌ها توضیح دادیم. بزرگترهایی که فکر می‌کردند امروز فقط قرار است به بچه‌ها خوش بگذرد از دیدن بازی‌ها بسیار خوشحال شدند.
همه مشغول بازی بودند، بازی‌ها را به هم یاد می‌دادند، مسابقه می‌گذاشتند و راجع به اینکه چطور و از کجا می‌توان این بازی‌ها را تهیه کرد، از ما سوال می‌پرسیدند. مهمان‌ها آن‌قدر درگیر بازی‌ها شده بودند که به سختی راضی شدند به قسمت بعدی برنامه که بریدن کیک تولد بود بروند! بعد از خوردن کیک تولد و باز کردن کادوها جشن تولد تمام شد اما در ذهن تک‌تک مهمان‌ها خاطره‌ای متفاوت از یک جشن تولد شکل گرفت. بعدها از دختر خاله‌ام شنیدم خیلی از دوستانش برای برگزاری جشن تولدهایشان همین ایده را اجرا کرده‌ بودند.
 
رویداد شب یلدا
شرکت کننده: آقای جامعی از اصفهان

از آنجا که شب یلدا یکی از مناسبت های باستانی ما ایرانیان است و همه ما در همچین شبی دوست داریم در کنار خانواده و دوستانمان باشیم. سال 92 تصمیم گرفتیم کاری کنیم که علاوه بر خانواده خودمان، خانواده های دوستانمان را نیز در کنار هم جمع کنیم...
به ظاهر کار دشواری بود اما کم کم به جمعمان اضافه شد و با کمی همت کاری بزرگ کردیم .ابتدا به مکان فکر کردیم از خانه های خودمان گرفته تا خانه های مادربزرگ هایمان! اما مشکلی که به دلیل استقبال زیاد دوستان وجود داشت کم بود جا بود. آنجا بود که فکر هماهنگی با شهرداری به ذهنمان رسید از آنجا که گروه فرهنگی شهرداری حامی ایده های این چنینی بود با هماهنگی با این گروه یکی از مکان های تاریخی و با صفای اصفهان برای برگزاری مراسم ما هماهنگ شد. کم کم کارها روی دور افتاد هرکسی چیزی را هماهنگ می کرد. هدف ما متفاوت گذارندن این شب نسبت به سال های قبل برای کوچکترین اعضا خانواده و بزرگترین آن ها بود با این کار علاوه بر بازدید از یک مکان باستانی با همکاری نمایندگی محصولات فکرانه در اصفهان توانستیم خانواده ها را با نوع متفاوتی از بازی که بازی های فکری بود آشنا کنیم که البته خانواده ها و فرزندانشان کم و بیش با بازی ها آشنایی داشتند برگزاری مسابقه نیز دلیل مضاعفی شد که درگیر بازی های فکری شوند. خانواده ها هنگام انجام بازی با همدیگر شوخی می کردند بر سر گرفتن جایزه رقابت می‌کردند و خلاصه همه جور درگیر بازی کردن شده بودند. از اینکه می دیدیم جمع کوچک خانوادگیمان تبدیل به یک جمع پر شور و بزرگ از هم شهریانمان شده احساس غرور می کردیم این اتفاق فقط نیاز به یک طرح موضوع می خواست و تمامی شرایط برگزاریش با همکاری دوستان، موسسه فکرانه و شهرداری اصفهان در مدت زمان کوتاهی فراهم شد.
 


فراخوان مسابقه بهترین رویداد بازی
 
فکرانه از تمامی افرادی که تجربه برگزاری رویداد با محوریت بازی (با موضوعات مختلف مسابقه‌ای، تفریحی و...) در مکان‌های مختلف (خانه، مدرسه، محل کار و...) را دارند، دعوت می‌کند که گزارش تصویری (عکس) این تجربه‌ها و خاطرات به یادماندنی را با ما به اشتراک بگذارند تا از بین آن‌ها به بهترین (از جهت خلاقیت در نوع و محتوای رویداد و نه تکنیک عکاسی) جوایزی اهدا شود.

البته لازم است که برای مفهوم بودن محتوای رویداد شما، عکس‌ها از حداقل معیارهای کیفی برخوردار باشد و توضیحات مختصری را ضمیمه کنید.

منتظر گزارش‌های تصویری شما هستیم.

نشانی ایمیل:info@fekraneh.ir

صندوق دریافت نظرات شما درباره مسابقه
 
گيرنده :
فرستنده :
تلفن :  
موبایل :  
پست الکترونيکي :    
موضوع :  
متن :
نوع :